واژگان عمومی محیط کار و کاربردیGeneral Workplace & Functional Vocabulary
frequent
adj.L1 اصلیB1
频繁的;经常发生的
تعریف انگلیسی happening often or at short intervals
با پاسخ دادن باز کنید
در نبرد دوستانه، حالت رتبهبندی یا تمرین انفرادی به سؤالی شامل این واژه پاسخ دهید تا اطلاعات کامل آن باز شود.