جلسهها، برنامهها و رویدادهای تجاری
timely
adj.L1 اصلیB1
及时的;适时的
تعریف انگلیسی happening soon enough to be useful or meet a need
با پاسخ دادن باز کنید
در نبرد دوستانه، حالت رتبهبندی یا تمرین انفرادی به سؤالی شامل این واژه پاسخ دهید تا اطلاعات کامل آن باز شود.